![]() |
من و تو |
![]() |
| چشمه کوچیکه برامون ، ما باید بریم به دریا برسیم |
|
آغوش تو
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 8 دی1388ساعت 1:24 توسط & |
|
|
این دفعه من تنها اومدم
|
|
بیشتر اوقات باهم میومدیم وطن. آخرین بار با تو اومدم و با تو برگشتم. بعد از این همه ماه تنها اومدم وطن رو ببینم.
تو خیابونا همش فکر می کردم می خوام برم سر قرار تا تو رو ببینم. خود به خود دلم می خواست برم رستوران همیشگیمون ببینمت. با دوستا رفتیم رستورانی که باهم تو سرما رفته بودیم که تو جاده بود. برات دستکش خریده بودم. جا گذاشتی . دوییدی رفتی بیاریش. همه اومد به یادم. چند روز بعدش برف بارید. باهم رفتیم تو برفا قدم زدیم. باز رفتیم رستوران پاتوق. همون زمستونی که بهارش اومدم پیشت. همه جا باهم بودیم. تا چند روز دیگه میام می بینمت. میام دوباره پیشت. دوستت دارم مهربونم. محکم و قوی باش منم میام مشکلات رو حل می کنیم. می بوسمت. |
|
2 نوشته شده در
جمعه 27 آذر1388ساعت 22:32 توسط & |
|
|
دچار
|
|
چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها! - خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي. - دچار يعني - عاشق. - و فكر كن كه چه تنهاست اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد. - چه فكر نازك غمناكي ! - و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است. و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست. - خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند و دست منبسط نور روي شانه آنهاست. دچار بايد بود ببين ، هميشه خراشي است روي صورت احساس. |
|
2 نوشته شده در
جمعه 15 آبان1388ساعت 0:45 توسط & |
|
|
اگر به خانه ی من آمدی
|
|
برایم مداد بیاور مداد سیاه میخواهم روی چهرهام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا! یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم میخواهم ... بدوزمش به سق ... اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود، میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.. میدانی که؟ باید واقعبین بود ! صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر! میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه میزنندم بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم میخواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم میکنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم! |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 23:0 توسط & |
|
|
هم سفر در این راه طولانی که ما بی خبریم
نادر ابراهیمی |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 5 آبان1388ساعت 22:48 توسط & |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
كاش مي شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز كرد كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد |
|
RSS
|